حسن حسن زاده آملى

404

هزار و يك كلمه (فارسى)

2 - براى اظهار امر خلاف واقع آيد چون « تمارض زيد » يعنى اظهار بيمارى كرد و خود را به بيمارى زد با اين كه بيمار نيست ؛ و تجاهل و تغافل - يعنى خود را به نادانى و غفلت زد با اين كه مىداند و غافل نيست ؛ و اين باب به اين معنى بسيار آيد . 3 - براى حصول و وقوع أمرى به تدريج آيد ، چون « توارد القوم » يعنى يكى پس از ديگرى بتدريج آمدند . 4 - و به مطاوع « فاعل » آيد ، و معنى مطاوعه آنست كه قبول فعل كند و امتناع ننمايد چون « باعدته فتباعد » يعنى او را دور كردم پس او هم قبول آن كرد و دور شد . 5 - به معنى « فعل » آيد چون « توانى زيد » كه به معنى « ونى » است يعنى سست شد زيد ، جز اين كه در توانى مبالغه و تاكيد بود بخلاف ونى ، و تعالى اللّه و تسامى كه به معنى علا و سما است با مبالغه و تأكيد . 6 - به معنى « افعل » آيد چون « تساقط عليك رطبا جنيّا » كه تساقط به معنى تسقط مخاطب از إسقاط است . و فلان تخاطا ، أى أخطا . باب تفعّل نقل مجرّد به باب تفعّل براى حصول اين معانى است : 1 - براى تكلّف آيد - يعنى به زحمت و رنج كارى را به خود گرفتن - مثل تحلّم و تشجّع ، يعنى به تكلف بردبارى و دليرى نمود . تبصره : فرق ميان تكلّف اين باب و نظائر تغافل و تجاهل باب تفاعل اين است كه در باب تفاعل اصلا قصد حصول آن معنى برخود را ندارد بلكه اظهار آن از خويشتن مىكند تا به جهت غرضى أمر را بر ديگرى خلط كند و مشتبه و مبهم بدارد و چنان مىنمايد كه آن معنى در او هست با اينكه اصلا در او وجود ندارد مثل « تمارض زيد » كه اصلا بيمارى در او وجود ندارد و ليكن خويشتن را به